چندین کتاب در گرو باده کرده ایم
تا از غبار، صفحه دل ساده کرده ایم
۱امروز نیست دست سبو زیر بار ما
دایم مدد به مردم افتاده کرده ایم
۲از ترکتاز حادثه از جا نمی رویم
بر گرد خود حصار، خم باده کرده ایم
۳در آفتاب زرد خزان خنده می زنیم
خود را چو سرو از ثمر آزاده کرده ایم
۴دشمن ز سنگ خاره اگر ساخته است دل
ما هم ز شیشه جوشنی آماده کرده ایم
۵راز دو کون در نظر ما دو عینک است
تا همچو آبگینه ورق ساده کرده ایم
۶صائب به طرف جبهه ما نیست چین منع
ما قفل خانه از دل بگشاده کرده ایم
۷