ما گل به دست خود ز نهالی نچیدهایم
در دست دیگران گلی از دور دیدهایم
۱چون لاله صاف و درد سپهر دو رنگ را
در یک پیاله کرده و بر سر کشیدهایم
۲با بخت تیره از ستم چرخ فارغیم
در دست زنگی آینه زنگ دیدهایم
۳نوکیسه مصیبت ایام نیستیم
چون صبحدم هزار گریبان دریدهایم
۴روی از غبار حادثه در هم نمیکشیم
ما ناف دل به حلقه ماتم بریدهایم
۵دل نیست عقدهای که گشاید به زور فکر
بیهوده سر به جیب تأمل کشیدهایم
۶امروز نیست سینه ما داغدار عشق
چون لاله ما ز صبح ازل داغدیدهایم
۷دور نشاط ما خم فتراک قاتل است
ما ماه عید را به رخ زخم دیدهایم
۸گل دام نکهت عبثی میکند به خاک
ما بوی پیرهن به تکلف شنیدهایم
۹جنگ گریز شیوه ما نیست چون شرار
صدبار چون نسیم بر آتش دویدهایم
۱۰از آفتاب تجربه سنگ آب میشود
ما غافلان همان ثمر نارسیدهایم
۱۱از جور روزگار نداریم شکوهای
این گرگ را به قیمت یوسف خریدهایم
۱۲صائب ز برگ عیش تهی نیست جیب ما
چون غنچه تا به کنج دل خود خزیدهایم
۱۳