ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایم
محراب را به سجده بتخانه برده ایم
۱ابروی قبله در گره سبحه گم شده است
تا رخت خود ز کعبه به بتخانه برده ایم
۲آیینه شکسته تجلی پذیر نیست
دل را عبث برابر جانانه برده ایم
۳خمها چو فیل مست سر خود گرفته اند
از بس که دردسر سوی میخانه برده ایم
۴زان خرمنی که خوشه پروین در او گم است
روزی مور باد اگر دانه برده ایم
۵صائب به زور بازوی طبع بلند خویش
گوی سخن ز عرصه دلیرانه برده ایم
۶