ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم
۱قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک
چون کعبه دل به چشمه زمزم گذاشتیم
۲مردم به یادگار اثرها گذاشتند
ما دست رد به سینه عالم گذاشتیم
۳چیزی به روی هم ننهادیم در جهان
جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم
۴دادند اگر عنان دو عالم به دست ما
از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم
۵الماس، بی نمک شده بود از موافقت
تدبیر زخم و داغ به مرهم گذاشتیم
۶بی حاصلی نگرکه حضور بهشت را
از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم
۷صائب فضای چرخ مقام نشاط نیست
بیهوده پا به حلقه ماتم گذاشتیم
۸