ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم
سر چون کمان حلقه به زانو گذاشتیم
۱بستیم لب به شهد خموشی ز گفتگو
شکر به طوطیان سخنگو گذاشتیم
۲حاشا که تیغ صبح قیامت جدا کند
از فکر او سری که به زانو گذاشتیم
۳شستیم دست خود ز ثمر پاک همچو سرو
روزی که پای بر لب این جو گذاشتیم
۴کردند همچو سرو نفس راست بلبلان
تا از چمن به کنج قفس رو گذاشتیم
۵از جرم ما مپرس چه مقدار و چند بود
ما کوه قاف را به ترازو گذاشتیم
۶نتوان دریغ داشت ز مستان کباب را
دل را به آن دونرگس جادو گذاشتیم
۷صائب شدیم مرکز پرگار آسمان
از دست تا عنان تکاپو گذاشتیم
۸