نقش مراد اگر چه نشد دستگیر ما
بیرون به زور همت ازین ششدر آمدیم
۱مردم همان ز سایه ما فیض می برند
مانند سرو و بید اگر بی بر آمدیم
۲از زهر سبز شد قلم استخوان ما
تا در مذاق اهل جهان شکر آمدیم
۳ای عمر برق سیر، شتاب اینقدر چرا
آخر به این جهان نه پی اخگر آمدیم
۴صائب فتاد اطلس گردون به پای ما
روزی که از لباس تعلق بر آمدیم
۵گشتیم خاک تا ز فلک برتر آمدیم
مردیم تا ز بحر فنا بر سر آمدیم
۶چندین هزار بار فشاندیم خویش را
تا همچو آب در نظر گوهر آمدیم
۷چون باده آب شد ز لگد استخوان ما
تا از حریم خم به لب ساغر آمدیم
۸خوشوقت شد دماغ پریشان روزگار
روزی که ما چو عود به این مجمر آمدیم
۹ما را به چشم شور، حسودان گداختند
هر چند تشنه لب ز لب کوثر آمدیم
۱۰چون کاروان آینه از زنگبار چرخ
در گلخن جهان پی خاکستر آمدیم
۱۱آیینه را به دامن تر تا به کی نهیم؟
آخر به این جهان پی روشنگر آمدیم
۱۲ای قلزم کرم بفشان گرد راه ما
چون سیل اگر چه بی ادب و خودسر آمدیم
۱۳