هموار از درشتی چرخ دغا شدیم
صد شکر رو سفید ازین آسیا شدیم
۱فرصت نداد تیغ که بالا کنیم سر
زان دم که چون قلم به سخن آشنا شدیم
۲از قطع ره به منزل اگر رهروان رسند
ما رفته رفته دور ز منزل چرا شدیم؟
۳از هیچ دیده قطره آبی نشد روان
در سنگلاخ دهر اگر توتیا شدیم
۴دستش به چیدن سر ما کار تیغ کرد
چون گل به روی هر که درین باغ وا شدیم
۵پهلو تهی ز سنگ حوادث نساختیم
خندان چو دانه در دهن آسیا شدیم
۶افتاده است رتبه افتادگی بلند
پر دست و پا زدیم که بی دست و پا شدیم
۷با کاینات بر در بیگانگی زدیم
تا آشنا به آن نگه آشنا شدیم
۸مغزی نداشتیم که گردیم رو سفید
چون تخم پوچ منفعل از آسیا شدیم
۹درد سخن علاج ندارد، و گرنه ما
صائب رهین منت چندین دوا شدیم
۱۰