چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم
گل را به باغبان خنک وا گذاشتیم
۱تا چند چون سفینه توان بود تخته بند؟
موجی شدیم و روی به دریا گذاشتیم
۲چون داغ لاله از سر ما موج خون گذشت
پهلو اگر به بستر خارا گذاشتیم
۳تبخاله است لاله سرچشمه سراب
بیهوده دل به عشوه دنیا گذاشتیم
۴از جوش می، چو ابر (ز) دریا هوا گرفت
هر پنبه ای که بر سر مینا گذاشتیم
۵خود را به تیغ کوه کشیدند لاله ها
تا همچو سیل روی به صحرا گذاشتیم
۶افتاده تر ز سنگ نشان بود گردباد
روزی که ما به دشت جنون پا گذاشتیم
۷عشق غیورننگ شراکت نمی کشد
ما آفتاب را به مسیحا گذاشتیم
۸تا کی به شیشه خانه مشرب زنند سنگ؟
زهاد را به باطن مینا گذاشتیم
۹صائب کسی به درد دل ما نمی رسد
ناچار دست بر دل شیدا گذاشتیم
۱۰