داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم
قندیل کعبه را به صنمخانه سوختیم
۱هرگز صدای بال و پر ما نشد بلند
آهسته همچو شمع درین خانه سوختیم
۲چیدندگل ز شمع حریفان دور گرد
ما در کنار شمع غریبانه سوختیم
۳عاشق کجا و جرأت بوس و کنار یار؟
ما بیدلان به آتش پروانه سوختیم
۴می شد هزار قافله را شوق ما دلیل
صد حیف ازین چراغ که در خانه سوختیم
۵گنج از گهر به تربت ما شمعها فروخت
ما همچو جغد اگر چه به ویرانه سوختیم
۶ای آب زندگی ز شبستان برون خرام
کز انتظار جلوه مستانه سوختیم
۷هنگامه گرم ساز ضرورست عشق را
ما و سپند هر دو حریفانه سوختیم
۸آب حیات می چکد از ابر نوبهار
اکنون که ما ز تشنه لبی دانه سوختیم
۹از یک پیاله خار و خس زهد خشک را
مستانه سوختیم و چه مستانه سوختیم!
۱۰از شمع، خوشه تخم شراری نبسته بود
روزی که بال خویش چو پروانه سوختیم
۱۱در زیر تیغ شمع نکردیم اضطراب
صائب درین بساط دلیرانه سوختیم
۱۲