ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
سر بر خط پیاله چو مینا گذاشتیم
۱آمد چو موج دامن ساحل به دست ما
تا اختیار خویش به دریا گذاشتیم
۲از جبهه گشاده گرانی رود ز دل
چون کوه سر به دامن صحرا گذاشتیم
۳از حرف و صوت زیر و زبر بود حال ما
مهر سکوت بر لب گویا گذاشتیم
۴چون سیل گرد کلفت ما هر قدم فزود
تا پای در خرابه دنیا گذاشتیم
۵از سر زدن چو شمع شود بیش شوق ما
تا روی خود به عالم بالا گذاشتیم
۶از خلق روزگار گرفتیم گوشه ای
بر کوه قاف پشت چو عنقا گذاشتیم
۷شد مخمل دو خوابه ز خواب گران ما
پهلو اگر به بستر خارا گذاشتیم
۸دیوانه راست سلسله شیرازه جنون
دل را به آن دو زلف چلیپا گذاشتیم
۹از دست رفت دل به نظر باز کردنی
این طفل را عبث به تماشا گذاشتیم
۱۰صائب بهشت نقد درین نشأه یافتیم
تا دست رد به سینه دنیا گذاشتیم
۱۱