مادام را ز دانه صیاد دیده ایم
در صلب بیضه جوهر فولاد دیده ایم
۱کفران نعمت است شکایت ز نیستی
آنها که ما ز عالم ایجاد دیده ایم
۲خواهد فتاد دامن زلفش به دست ما
این فال را ز شانه شمشاد دیده ایم
۳هرگز نبوده است به این رتبه حسن خط
ما سر بسر قلمرو ایجاد دیده ایم
۴طفلان به آشیانه ما راه برده اند
در بیضه ما شکنجه صیاد دیده ایم
۵بر حاصل حیات خود افسوس خورده ایم
هر خرمنی که درگذر باد دیده ایم
۶آن مرغ زیرکیم که آزادی دو کون
در صید کردن دل صیاد دیده ایم
۷صائب نمی توان لب ما را ز شکوه بست
ما بیدلان رعیت بیداد دیده ایم
۸