نداد عشق گریبان به دست کس ما را
گرفت این می پر زور، چون عسس ما را
۱اگر چه سگ به مرس می کشند صیادان
کشیده است سگ نفس در مرس ما را
۲تمام روز ازان همچو شمع، خاموشیم
که خرج آه سحر می شود نفس ما را
۳فغان که منزل دور و دراز وادی عشق
نکرد دل تهی از ناله چون جرس ما را
۴خراب حالی ما لشکری نمی خواهد
بس است آمدن و رفتن نفس ما را
۵ترا که پای گلی هست، می به ساغر کن
که زهد خشک کشیده است در قفس ما را
۶به گرد خاطر ما آرزو نمی گردید
لب تو ریخت به دل رنگ صد هوس ما را
۷اگر چه در قفس افتاده ایم از گلزار
ز گل نمی گسلد رشته نفس ما را
۸شکسته بال و پرانیم، جای آن دارد
که باغبان کند از چوب گل قفس ما را
۹غریب گشت چنان فکرهای ما صائب
که نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را
۱۰