تا در خم این کارگه شیشه گرانیم
چون طفل در آیینه به حیرت نگرانیم
۱از رهگذر گوش، صدف کان گهر شد
ما هرزه در ایان همه چون موج زبانیم
۲در بتکده بیگانه تر از قبله نماییم
در کعبه سبک قدرتر از سنگ نشانیم
۳تا ترکش افلاک پر از تیر شهاب است
ما بی سر و پایان همه نارنج نشانیم
۴ما اخگر عشقیم که تا دامن محشر
در توده خاکستر افلاک نهانیم
۵بسیار سبکروح تر از شبنم صبحیم
هر چند که در چشم تو چون خواب گرانیم
۶گوشی نخراشیده صدای جرس ما
ما نرم روان قافله ریگ روانیم
۷چون مور اگر امروز به خاکیم فتاده
فرداست که در دست سلیمان زمانیم
۸نقش پی ما خضر ره پیشروان است
هر چند که چون گرد ز دنباله روانیم
۹خونابه دل آتش یاقوت گدازست
مگذار به این آبله ناخن برسانیم
۱۰در دیده کامل نظران نور یقینیم
هر چند که در چشم خسان خار گمانیم
۱۱رحمت ز سیه کاری ما روی سفیدست
ما سوختگان خال رخ لاله ستانیم
۱۲این آن غزل مرشد روم است که فرمود
ما پیله عشقیم که بی برگ جهانیم
۱۳