از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان
یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان
۱عالم از اهل سعادت یک قلم خالی شده است
زان همایون طایران مانده است مشتی استخوان
۲نیست جز سنگ مزار از نامداران بر زمین
نقش پایی چند بر جا مانده است از کاروان
۳زیر گردون راست کیشان را نمی باشد قرار
منزل آسایش تیرست بیرون از کمان
۴باز می گردد به جان بی نفس سوی عدم
هر که در ملک وجود آید ز روشن گوهران
۵ما به این ده روزه عمر از زندگی سیر آمدیم
خضر چون تن داد، حیرانم، به عمر جاودان؟
۶پیش ازین بر رفتگان افسوس می خوردند خلق
می خورند افسوس در ایام ما بر ماندگان
۷مستی غفلت شعور از خلق صائب برده است
تا که پیش از مرگ برخیزد ازین خواب گران؟
۸