سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟
خار و خس کی بر دل سیلاب می گردد گران؟
۱شرط طاعت چشم گریان و دل سوزان بود
شمع خامش بر دل محراب می گردد گران
۲می شکافد جوشن ابر سیه را تیغ برق
کوه غم کی بر دل بی تاب می گردد گران؟
۳نیست خون بی گناهان بار بر دل حسن را
از شفق کی مهر عالمتاب می گردد گران؟
۴قلقل مینا مرا در چشم می ریزد نمک
خواب هر چند از صدای آب می گردد گران
۵میکشان را می شود بر خاطر نازک سبک
جام هر چند از شراب ناب می گردد گران
۶حرف تلخ ناصحان افسانه خوابش شود
هر که را سر از شراب ناب می گردد گران
۷بستر نرم است خار پیرهن دل زنده را
گرز مخمل دیگران را خواب می گردد گران
۸روشنایی رهروان شوق را بال و پرست
غافلان را خواب در مهتاب می گردد گران
۹از سبکروحان دل روشن گرانی می کشد
بر دل آیینه ام سیماب می گردد گران
۱۰پیش روشن گوهران هر کس لب خود وا کند
چون صدف از گوهر سیراب می گردد گران
۱۱سالک از کلفت نیندیشد که گردد تندتر
هر قدر از گرد ره سیلاب می گردد گران
۱۲دولت سنگین دلان را نعل در آتش بود
در زمین نرم پای آب می گردد گران
۱۳صائب از زخم زبان سرگشتگان را باک نیست
خار و خس کی بر دل گرداب می گردد گران؟
۱۴