بر سر آشفتگان دستار می باشد گران
کف بر این سیل سبکرفتار می باشد گران
۱نیست هر دستی که از احسان خود منت پذیر
بر دلم چون تیغ لنگردار می باشد گران
۲تن پرستان را به صحرای ملامت بار نیست
پای خواب آلودگان بر خار می باشد گران
۳یوسف از جوش خریداران به زندان رخت برد
بر عزیزان گرمی بازار می باشد گران
۴تازه سازد داغ ماتم دیدگان را ماه عید
زخم ناخن بر دل افگار می باشد گران
۵دارد از گلچین خطر بی دور باش ناز حسن
بر چمن پیرا گل بی خار می باشد گران
۶بر دل آیینه ای کز گفتگو گیرد جلا
طوطی خاموش چون زنگار می باشد گران
۷نیست در بزم بزرگان هرزه خندی از ادب
کبک خندان بر دل کهسار می باشد گران
۸از نگه زحمت مده هر لحظه چشم یار را
پرسش بسیار بر بیمار می باشد گران
۹نیست بی صورت، تراش خط آن آیینه رو
سبزه بیگانه بر گلزار می باشد گران
۱۰می کنم پهلو تهی چون سنگ از دیوانگان
بر غیوران دیدن همکار می باشد گران
۱۱بر تو از کوه گنه رفتن ز دنیا مشکل است
بر گرانباران ره هموار می باشد گران
۱۲بی نمک در باده گلرنگ می ریزد نمک
در حریم میکشان هشیار می باشد گران
۱۳روی شرم آلود را پیرایه ای در کار نیست
شبنم بیگانه بر گلزار می باشد گران
۱۴اهتمام کارفرما می شود سربار آن
بر دل هر کس که ذوق کار می باشد گران
۱۵بر دل آزادگان چون خواب غفلت وقت صبح
آرزوی دولت بیدار می باشد گران
۱۶نیست بر دل از پریزادان غباری قاف را
بر دل صائب کجا افکار می باشد گران؟
۱۷