می کند گل زردرویی از شراب دیگران
دردسر می گردد افزون از گلاب دیگران
۱با وضوی دیگری می بندد احرام نماز
تازه دارد هر که روی خود به آب دیگران
۲چون صدف از گوهر خود خانه من روشن است
نیست چشم من به ماه و آفتاب دیگران
۳می کند با دیده مغرور من کار نمک
گر فتد در کلبه من ماهتاب دیگران
۴از جواب خشک گردم بیش از احسان تر دماغ
چشمه حیوان من باشد سراب دیگران
۵چون نسیم صبح، گردم گرد هر جا غنچه ای است
می گشاید دل مرا از فتح باب دیگران
۶خفته را گر خفتگان بیدار نتوانند کرد
چون مرا بیدار کرد از خواب، خواب دیگران؟
۷گر نه پیوسته است با هم رشته جان ها، چرا
عمر کوته شد مرا از پیچ و تاب دیگران؟
۸از خدا شرمی نداری در گنهکاری، ولی
دست می داری ز عصیان از حجاب دیگران
۹از حساب کرده های خود نظر پوشیده ای
نیستی یک لحظه فارغ از حساب دیگران
۱۰در قبول شعر هر کس را مذاق دیگرست
حالی عاشق نگردد انتخاب دیگران
۱۱چند در افسانه سنجی روزگارم بگذرد؟
تا به کی بیدار باشم بهر خواب دیگران؟
۱۲می توان صائب به سیلی روی خود تا سرخ داشت
از چه باید کرد رنگین از شراب دیگران؟
۱۳