از نگاه خیره چشم یار می گردد گران
از عیادت دایم این بیمار می گردد گران
۱سر سبک چون شد ز می، دستار می گردد گران
وقت طوفان کف به دریابار می گردد گران
۲آه ازان آیینه رو کز بس صفا بر خاطرش
طوطی خوش حرف چون زنگار می گردد گران
۳کی به فکر حلقه آغوش ما خواهد فتاد؟
آن که او را بر کمر زنار می گردد گران
۴هر که منع از آرزوی دل کند بیمار را
گر بود عیسی، که بر بیمار می گردد گران
۵گر بود رطل گران بر دل گران مخمور را
کوه غم هم بر دل بیدار می گردد گران
۶هر چه غیر از بوی پیراهن بود، یعقوب را
بر دل و بر دیده خونبار می گردد گران
۷بار بردار از دل مردم که بر دوش زمین
برندارد هر که از دل بار، می گردد گران
۸هر رگ ابری که از احسان گرانبارم کند
بر دلم چون تیغ لنگردار می گردد گران
۹مشت آبی زن به روی خود که خواب بیخودی
بیشتر در دولت بیدار می گردد گران
۱۰از گرانجانی در آن عالم کنندش سنگسار
هر که بر دل خلق را بسیار می گردد گران
۱۱از دل پر خون نباشد شکوه خون آشام را
چون تهی شد شیشه بر خمار می گردد گران
۱۲خانه بر دوشان نمی گیرند در جایی قرار
سیل کی بر خاطر کهسار می گردد گران؟
۱۳نیست از بی باکی دلدار صائب غم مرا
درد من از پرسش اغیار می گردد گران
۱۴