خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان
بادها را کیمیاگر می کند فصل خزان
۱شاخساران را به رنگ عود برمی آورد
برگها را صندل تر می کند فصل خزان
۲طوطیان سبزپوش عالم ایجاد را
حله طاوس در بر می کند فصل خزان
۳از رخ زرین، بساط خاک را در یک نفس
آسمان پر ز اختر می کند فصل خزان
۴می پرد چون نامه اعمال، برگ از شاخسار
باغ را صحرای محشر می کند فصل خزان
۵رتبه ریزش بود بالاتر از اندوختن
از بهاران جلوه خوشتر می کند فصل خزان
۶برگ را چون میوه های پخته می ریزد به خاک
پای خواب آلود را پر می کند فصل خزان
۷بوسه بر دستش، که از نقش و نگار دلفریب
برگها را دست دلبر می کند فصل خزان
۸گرچه از دست زر افشانش زمین کان طلاست
خرقه صد پاره در بر می کند فصل خزان
۹از رخ چون زعفران، چین جبین خاک را
خنده رو چون سکه زر می کند فصل خزان
۱۰در کهنسالی عیار فکرها روشنترست
آبها را پاک گوهر می کند فصل خزان
۱۱شوق آتش را هوای سرد، دامان صباست
رغبت می را فزونتر می کند فصل خزان
۱۲می کند از پیکر بستان لباس عاریت
برگ پوشان را قلندر می کند فصل خزان
۱۳بر امید خط پاکی از جهان رنگ و بو
هر چه دارد خرج دفتر می کند فصل خزان
۱۴می زند بتخانه گلزار را بر یکدگر
کار ابراهیم آزر می کند فصل خزان
۱۵برگها را می کند در کف زدن بی اختیار
چون سماع بیخودی سر می کند فصل خزان
۱۶گر چنین از آه سرد آتش زند در بوستان
عندلیبان را سمندر می کند فصل خزان
۱۷از برات عیش، صائب دامن آفاق را
با پریشانی توانگر می کند فصل خزان
۱۸