ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟
که آب زندگی آتش بود سمندر را
۱می شبانه به کیفیت صبوحی نیست
چه نسبت است به عنبر، بهار عنبر را؟
۲به خاکمال حوادث صبور باش که نیست
به از غبار یتیمی لباس، گوهر را
۳بر آن گشاده جبین است آب تلخ حلال
که نقل باده کند چشم شور اختر را
۴به حسن خلق توان رستن از گرانجانی
ز بوی عود سبکروح ساز مجمر را
۵به گلشنی که نهال تو جلوه گر گردد
به سینه مشت شود بار دل صنوبر را
۶مجو ز عمر مقدر فزون که این خواهش
سیاه کرد جهان در نظر سکندر را
۷هما ز مردم آزاده راست می گذرد
سر بریده نیاید به کار، افسر را
۸برون خرام که از انتظار جلوه تو
نفس گره شده در سینه صبح محشر را
۹چو مو سفید شود، دست از خضاب بشوی
نهان مکن به شب تیره، صبح انور را؟
۱۰صفای موی سفید از سیاه کمتر نیست
چه نسبت است به عنبر، بهار عنبر را؟
۱۱مگر حلاوت ازان لعل شکرین دزدید؟
که نی شکست به ناخن، زمانه شکر را
۱۲ز بخت تیره دل خویش می خورم صائب
حیات اگر چه ز خاکسترست اخگر را
۱۳