راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن
ورنه آسان است اخگر در گریبان داشتن
۱گوی توفیق از خم چوگان گردون بردن است
گوشه کردن از جهان، سر در گریبان داشتن
۲ابر هیهات است بیرون آید از تسخیر برق
عشق عالمسوز را پوشیده نتوان داشتن
۳می کند از مهر خاموشی تراوش راز عشق
مشک را در نافه ممکن نیست پنهان داشتن
۴سینه ها را می کند گنجینه گوهر چو کوه
زیر تیغ از سخت جانی پا به دامان داشتن
۵از زمین شور باشد زعفران کردن طمع
دلگشایی چشم از صحرای امکان داشتن
۶ترک خواهش کن که می سازد صدف را دل دو نیم
کاسه دریوزه پیش ابر نیسان داشتن
۷هست باران داشتن از کاغذ ابری طمع
چشم ریزش از کف خشک لئیمان داشتن
۸خوار می گردد عزیزان را کند هر کس که خوار
از بصیرت نیست یوسف را به زندان داشتن
۹بهتر از گنج گهر بی خواست بخشیدن بود
پاس آب روی سایل از کریمان داشتن
۱۰از شکست دل دو جانب را رعایت کردن است
پیش زنگی در بغل آیینه پنهان داشتن
۱۱لرزش بیدل به جان در زیر تیغ آبدار
هست چون پاس نفس در آب حیوان داشتن
۱۲می کند دل را چو سرو آزاد از دلبستگی
چشم پیش پا چو نرگس در گلستان داشتن
۱۳زیر سرو و بید دامان طمع وا کردن است
کاسه دریوزه پیش این خسیسان داشتن
۱۴قطره ناچیز را تشریف گوهر می دهد
یاد گیرید از صدف آیین مهمان داشتن
۱۵صد دل آشفته را شیرازه می باید شدن
نیست معشوقی همین زلف پریشان داشتن
۱۶دیدی از اخوان چه خواری ها عزیز مصر دید
چشم دلجویی نمی باید ز اخوان داشتن
۱۷این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است
گنج پابرجاست پای خود به دامان داشتن
۱۸