نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن
از زبان شمع این پروانه می گوید سخن
۱نیست گوش حق شنو، ورنه مسلسل همچو موج
نه صدف زان گوهر یکدانه می گوید سخن
۲غافل از سررشته آن گوهر یکدانه است
زاهدی کز سبحه صد دانه می گوید سخن
۳نیست گوش اهل عالم محرم اسرار عشق
زین سبب با خویشتن دیوانه می گوید سخن
۴شیشه ناموس خود را می زند بر کوه قاف
پیش خم هر کس که از پیمانه می گوید سخن
۵آب حیوان را به باد بی نیازی می دهد
بادپیمایی که بیدردانه می گوید سخن
۶صحبت پیر مغان بر نوجوانان بار نیست
چون پدر با کودکان طفلانه می گوید سخن
۷هر که را از هوشمندی هست در سر نشأه ای
چون به مستان می رسد، مستانه می گوید سخن
۸مهر بر لب زن که بر خامی دلیل ناطق است
باده چندانی که در میخانه می گوید سخن
۹کوه از یک حرف ناسنجیده می گردد سبک
وای بر آن کس که بی باکانه می گوید سخن
۱۰خار دیوار تو با نظارگی و باغبان
ز دل آزاری به یک دندانه می گوید سخن
۱۱هر که از آب حرام رشوت آبستن نشد
تیغ اگر باشد طرف، مردانه می گوید سخن
۱۲هر که دارد صائب از حال گرانباران خبر
با گرانجانان سبکروحانه می گوید سخن
۱۳