سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن
چون مه نو شهره آفاق می گردد سخن
۱می کند جمعیت دل گفتگو را منتظم
از پریشان خاطری اوراق می گردد سخن
۲گر بیفشارند پای خامه را ارباب فکر
زود با عرش برین هم ساق می گردد سخن
۳بکر معنی را بود در سادگی حسن دگر
بی صفا از زیور اغراق می گردد سخن
۴می کند گه در مزاج سردمهران کار زهر
گاه زهر غصه را تریاق می گردد سخن
۵می کند این آب روشن را روان استادگی
از تأمل شهره آفاق می گردد سخن
۶رشته را اندازد از چشم گهر صائب گره
ناگوار طبع از اغلاق می گردد سخن
۷