پیش خونم شعله آتش سپر انداخته است
تیغ شاخ زعفران گردد ز رنگ خون من
۱ریشه خون من و جوهر به هم پیچیده است
کی ز تیغش می رود داغ پلنگ خون من؟
۲این سیاهی بر بیاض گردن او خال نیست
گردنش شد داغدار از دست رنگ خون من
۳در مذاق خنجر او کار شکر می کند
از شکر شیرینی رغبت شرنگ خون من
۴می کنم لوح مزار خویش از سنگ فسان
تا مگر آید برون تیغش ز سنگ خون من
۵خون مظلومان نمی خوابد چو خون کوهکن
می درد پهلوی خسرو را پلنگ خون من
۶بر بیاض گردنش صائب اگر چشم افکنی
می توان دیدن در آن آیینه رنگ خون من
۷دامنش چون لاله گون گردد ز رنگ خون من؟
خاک می مالد به لب تیغش ز ننگ خون من
۸کیست غیر از داور محشر، که روز بازخواست
دامن او را برون آرد ز چنگ خون من
۹بس که داغ سینه سوز مهر، خونم را مکید
بر سفیدی می زند چون صبح، رنگ خون من
۱۰ارغوان زار تجلی گریه گرم من است
طور را یک لقمه می سازد نهنگ خون من!
۱۱می کشم خود را ازین غیرت که دست افکنده است
بر بیاض گردن آن شوخ، ننگ خون من
۱۲