اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا
قرار در دل امیدوار نیست مرا
۱همان چو موج زنم دست و پا ز بی تابی
ز بحر اگر چه امید کنار نیست مرا
۲چو تخم سوخته آسوده ام ز نشو و نما
نظر به ریزش ابر بهار نیست مرا
۳به خوردن دل خود قانعم ز خوان نصیب
دو چشم در گرو انتظار نیست مرا
۴ز وحش و طیر گسسته است دام من پیوند
به جز گرفتن عبرت، شکار نیست مرا
۵خوشم به دولت پاینده گرفته دلی
دماغ شادی ناپایدار نیست مرا
۶هوای عالم بالا ز من ربوده قرار
به چاربالش عنصر قرار نیست مرا
۷یکی است شنبه و آدینه پیش مشرب من
گره به رشته لیل و نهار نیست مرا
۸جز این که در گذرد از سرمساعدتم
توقع دگر از روزگار نیست مرا
۹مرا به مسند عزت کشد زمانه به زور
کنون که لذتی از اعتبار نیست مرا
۱۰رخ گشاده مرا می کند سپرداری
چو گل ملاحظه از زخم خار نیست مرا
۱۱من آن غریب نوا بلبلم درین بستان
که آشیانه به جز خار خار نیست مرا
۱۲گهر ز گرد یتیمی به آبرو گردد
ز خط یار به خاطر غبار نیست مرا
۱۳ازان به جیب کشم سر، که غیر رخنه دل
ره برون شد ازین نه حصار نیست مرا
۱۴به زیر بال سر خود کشیده ام صائب
خبر ز آمد و رفت بهار نیست مرا
۱۵