گرفتگی دل از چشمِ روشن است مرا
گره به رشته ز پیوندِ سوزن است مرا
۱جنونِ دَوریِ من بیش میشود از سنگ
درین ستمکده حالِ فَلاخَن است مرا
۲درازدستیِ سودای من نه امروزی است
چو گل همیشه گریبان به دامن است مرا
۳کجا فریب دهد نقش، مرغِ زیرک را؟
نظر ز خانهٔ رنگین به روزن است مرا
۴کسی که عیبِ مرا میکند نهان از من
اگر چه چشمِ عزیزست، دشمن است مرا
۵به وادیی که منم، توشه بر میان بستن
کمر به رشتهٔ زنّاربستن است مرا
۶ازان همیشه بود آبدار نغمهٔ من
که داغِ باده، گلِ جیب و دامن است مرا
۷مرا به شمع چو زنبور، شهد حاجت نیست
که از ذخیرهٔ خود، خانه روشن است مرا
۸من آن چراغِ تُنُک مایهام درین محفل
که چربنرمیِ احباب، روغن است مرا
۹ازان به حفظِ نظر همچو باز مشغولم
که دست و ساعدِ شاهان نشیمن است مرا
۱۰غزالهای که مرا کرده است صحرایی
کمندِ گردنش از خودگسستن است مرا
۱۱میانِ فاختگان سربلند ازان شدهام
که دستِ سروِ چمن طوقِ گردن است مرا
۱۲غرض ز سِیرِ چمن، شورِ عندلیبان است
وگرنه سینهٔ پر داغ، گلشن است مرا
۱۳ز چاکِ سینهٔ گل، از گرفتگی صائب
نظر به رخنهٔ دیوار گلشن است مرا
۱۴