به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا
دماغ دشمنی روزگار نیست مرا
۱چو تخم سوخته خاکسترست حاصل من
امید تربیت از نوبهار نیست مرا
۲به بر و بحر چو گوهر یکی است نسبت من
گشایشی ز میان و کنار نیست مرا
۳اگر به خاک برابر کند مرا گردون
به دل غباری ازین رهگذار نیست مرا
۴به پاسبانی اوقات خویش مشغولم
به هیچ کار جهان، هیچ کار نیست مرا
۵یکی است مطلب من چون موحدان جهان
دو چشم در ره مطلب چهار نیست مرا
۶ز فکر نعمت الوان به خون نمی غلطم
به سینه داغی ازین لاله زار نیست مرا
۷ز خارخار تمنا بریده ام پیوند
دل از تردد خاطر فگار نیست مرا
۸به دست و دوش نسیم است رهنوردی من
وگرنه برگ سفر چون غبار نیست مرا
۹چو آب آینه ام برقرار خود دایم
ز موج حادثه دل بی قرار نیست مرا
۱۰یکی است در نظر من بلند و پست جهان
ز هیچ مرتبه ای فخر و عار نیست مرا
۱۱در امید برآورده ام به گل صائب
دو چشم در گرو انتظار نیست مرا
۱۲