ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟
بریده ام ز جهان، با ثمر چه کار مرا؟
۱درین جهان به مرادی کز آن جهان طلبند
رسیده ام، به جهان دگر چه کار مرا؟
۲چو خاک شد شکرستان به مور قانع من
به تنگ گیری شهد و شکر چه کار مرا؟
۳بود ز گریه خود فتح باب من چون تاک
به ابرهای پریشان سفر چه کار مرا؟
۴خوشم چو غنچه پیکان به کار بسته خود
به انتظار نسیم سحر چه کار مرا؟
۵چو هست باده بی دردسر مر از خون
به جام باده پر دردسر چه کار مرا؟
۶کمال آینه ساده است حیرانی
به حرف بی اثر و با اثر چه کار مرا؟
۷چنین که سنگ ملامت گرفت اطرافم
دگر چو کبک به کوه و کمر چه کار مرا؟
۸علاج رخنه ملک است کار پادشهان
به رخنه دل و چاک جگر چه کار مرا؟
۹بس است عرفی، همداستان من صائب
به نغمه سنجی مرغ سحر چه کار مرا؟
۱۰