بی بصیرت چه گل از غیب تواند چیدن؟
پای خوابیده چه در خواب تواند دیدن؟
۱می توان با نظر بسته جهان را دیدن
عینک دیدن خواب است نظر پوشیدن
۲مژه از خواب گران چون رگ سنگ است ترا
در ته سنگ چه مقدار توان بالیدن؟
۳پشت پا زن به دو عالم اگر از مردانی
کار اطفال بود پا به زمین مالیدن
۴رحم کن بر خود اگر رحم نداری به زمین
توتیا شد قلم پای تو از لغزیدن
۵مار تا راست نگردد نرود در سوراخ
راست شو تا بتوانی به لحد گنجیدن
۶خویش را جمع کن از پرده دران ایمن شو
که گل از خار توان چید به دامن چیدن
۷اوج دولت نه مقامی است که غافل باشند
بر لب بام خطر جهل بود خوابیدن
۸عمر جاوید به روشن گهران می بخشد
همچو خورشید به دیوار زبان مالیدن
۹اگر از تیغ شهادت دهنی تر سازی
می توان پشت سر خضر و مسیحا دیدن
۱۰کم ازان است ثوابم که به میزان آید
بیش ازان است گناهم که توان سنجیدن
۱۱ناله خوب است که بی خواست ز دل برخیزد
چون جرس چند به تحریک زبان نالیدن؟
۱۲چند از گردش ناساز فلک، تاب خوری؟
رشته عمر تو کوتاه شد از پیچیدن
۱۳گل رعنا عبث از باد خزان می نالد
نه گناهی است دورویی که توان بخشیدن
۱۴سالکان را خبر از حالت مجذوبان نیست
این نه وردی است که ناخوانده توان فهمیدن
۱۵می شوی محرم آن دلبر یکتا صائب
گر توانی نظر از هر دو جهان پوشیدن
۱۶