پیش غافل سخن از پند و نصیحت راندن
هست بر صورت دیوار گلاب افشاندن
۱ابجد مشق جنون من سودازده است
خط دیوانی زنجیر، مسلسل خواندن
۲نیست ممکن که ز ریزش نشود دخل افزون
دانه در خاک یکی صد شود از افشاندن
۳عمر زود از دم نشمرده به انجام رسد
ختم قرآن شود آسان ز ورق گرداندن
۴نکشد پای به خواری ز در خلق حریص
خیرگی را ز مگس دور نسازد راندن
۵جز دل من که به افتادگی این دولت یافت
نرسیده است به منزل کسی از واماندن
۶ما که بهر تو شدیم از دو جهان روگردان
از مروت نبود روی ز ما گرداندن
۷چه شود گر شود از روی تو چشمی روشن؟
نشود روشنی شمع کم از گیراندن
۸چون لب لعل تو آورد خط سبز برون؟
نشود آب گهر سبز اگر از ماندن
۹نکند برگ نهان نکهت گل را صائب
گشت بی پرده مرا راز دل از پوشاندن
۱۰