آه ما با دل جانان چه تواند کردن؟
باد با تخت سلیمان چه تواند کردن؟
۱دیده شور ازان کان ملاحت داغ است
با نمکزار، نمکدان چه تواند کردن؟
۲می برد تیرگی از شام شکرخنده صبح
خط به آن چهره خندان چه تواند کردن؟
۳عسل سبز شد از خط لب شیرین سخنش
مور با این شکرستان چه تواند کردن؟
۴چه کند سختی ایام به دلهای دو نیم؟
سنگ با پسته خندان چه تواند کردن؟
۵سخت رویی سپر تیغ حوادث نشود
سینه با آن صف مژگان چه تواند کردن؟
۶چه کند زخم زبان با دل خوش مشرب ما؟
شور مجنون به بیابان چه تواند کردن؟
۷شیشه را باده پر زور به هم می شکند
چرخ با باده پرستان چه تواند کردن؟
۸کوه طاقت نشود سد ره شورش عشق
کف بی مغز به طوفان چه تواند کردن؟
۹موج از چشمه زاینده نمی گردد کم
دیده با خواب پریشان چه تواند کردن؟
۱۰کمر دشمنی حسن، عبث خط بسته است
مور با ملک سلیمان چه تواند کردن؟
۱۱زیر گردون چه کند دل که نگردد ساکن؟
در صدف گوهر غلطان چه تواند کردن؟
۱۲دل عارف نرود از سخن سرد از جای
باد با تخت سلیمان چه تواند کردن؟
۱۳عقل با عشق محال است برآید صائب
زال با رستم دستان چه تواند کردن؟
۱۴