پرده عیب جهان است نظر پوشیدن
گل بی خار شود خار ز دامن چیدن
۱تا قیامت نرود لذت دیدار از دل
این گلی نیست که پژمرده شود از چیدن
۲هر که را جاذبه شوق کند استقبال
نیست ممکن که به دنبال تواند دیدن
۳برمدار از لب خود مهر خموشی ز نشاط
که دو لب تیغ دو دم می شود از خندیدن
۴شب عیدی است که آبستن روز سیه است
دیدنی را که به دنبال بود وادیدن
۵پنبه در گوش نه، آسوده شو از مکروهات
که شود خیر خبرها همه از نشنیدن
۶از دو سر عدل ترازوی گران تمکینی است
که نرنجاند و نرنجید ز رنجانیدن
۷به زبان نرم نگردد دل چون آهن بخل
نشود سد سکندر تنک از لیسیدن
۸چشم من تر نشد از اشک ندامت، هر چند
توتیا شد قلم پای من از لغزیدن
۹نکند هیچ کس از راست روی ها نقصان
راه خوابیده به منزل رسد از خوابیدن
۱۰تو ز کوته نظری طالب فریاد رسی
ورنه فریادرسی نیست به از نالیدن
۱۱چون پر کاه بود در نظر عفو سبک
گنهی را که به میزان نتوان سنجیدن
۱۲نشد از دل گرهی باز مرا همچو جرس
عمر من گرچه سر آمد همه در نالیدن
۱۳از اجل خواب گرانی که ترا در پیش است
از بصیرت نبود شب همه شب خوابیدن
۱۴خامشی مایه هستی است که غواص گهر
سالم از بحر برآید به نفس دزدیدن
۱۵گر به دیدن شوی از دست درازی قانع
می توان از گل ناچیده چه گلها چیدن
۱۶عاقبت بین ز تنعم غرضش جانکاهی است
ماه را چشم به کاهش بود از بالیدن
۱۷زیر تیغی که ز سرچشمه خضرست آبش
صائب از بی جگری هاست به جان لرزیدن
۱۸