چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟
در شبستان فنا همچو شرر خندیدن
۱صبح جان بر سر یک چند دم سرد گذاشت
عمر کوتاه کند همچو شرر خندیدن
۲نوحه شهپر شاهین اجل می آید
چند چون کبک به هر کوه و کمر خندیدن؟
۳از شکر خنده بیجاست پریشانی صبح
کار الماس نماید به جگر، خندیدن
۴مهر خورشید ازان بر دهن صبح زدند
که به آن لب نزد دم ز شکر خندیدن
۵صدف پاک گهر از دل من دارد یاد
در وطن غنچه نشستن، به سفر خندیدن
۶رشک در ناخن حساد چرا نی نکند؟
شد علم خامه صائب به شکر خندیدن
۷