خون پامال بود شبنم گلزار وطن
دهن گرگ بود رخنه دیوار وطن
۱این زمان پنجه شیرست به خونریزی من
خارخاری که به دل بود ز گلزار وطن
۲سبزه در زیر سر سنگ ترقی نکند
قدمی پیش نه از سایه دیوار وطن
۳اول از گوهر من آب طراوت می ریخت
خونم افسرده شد از سردی بازار وطن
۴می زند دیده غربت به هوایت پر و بال
چند چون کاه دهی پشت به دیوار وطن؟
۵به عزیزان وطن، یوسف خود را مفروش
که زر قلب بود نقد خریدار وطن
۶پیر کنعان نه غلط باخت که بینش را باخت
واکند چند کسی چشم به دیدار وطن؟
۷سینه خویش به روشنگر غربت برسان
تا به کی صبر کنی در ته زنگار وطن؟
۸در سفر محنت چه زود به سر می آید
همه عمر به چاه است گرفتار وطن
۹سرمه چشم بود خاک غریبی صائب
همچو کوران چه کشی دست به دیوار وطن؟
۱۰