مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
چه دل گشایدم از گرد باغ گردیدن؟
۱نظر ز روی تو خورشید برنمی دارد
اگر چه خوب تر از خود نمی توان دیدن
۲دو شیوه است گل و نرگس ریاض بهشت
شنیدن و نشنیدن، ندیدن و دیدن
۳بپوش چشم ز اوضاع روزگار که نیست
لباس عافیتی به ز چشم پوشیدن
۴ریاض حسن ترا دورباش حاجت نیست
که دست می رود ازکار، وقت گل چیدن
۵مخند هرزه که از عمر صبح روشن شد
که تیغ رشته عمرست هرزه خندیدن
۶توان ز غره آغاز کارها صائب
به روشنایی دل، سلخ عاقبت دیدن
۷