زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن
۱اگر چه خواب ترا نیست بخت بیداری
مدار دست ز تمهید چشم مالیدن
۲به هیچ عذر نمانده است دسترس ما را
به غیر ناخن خجلت زمین خراشیدن
۳چه میوه های گلوسوز در قفا دارد
به خاک ره زر خود چون شکوفه پاشیدن
۴مشو ز لغزش پا ناامید در ره عشق
که قطع می شود این ره به پای لغزیدن
۵خموش باش که سنجیدگان عالم را
سبکسری است به میزان خویش سنجیدن
۶بپوش چشم خود از عیب مردمان صائب
ترا که نیست میسر برهنه پوشیدن
۷