زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من
شود سپهر زمین گیر از آرمیدن من
۱شکوه دانه من تا به آسمان چه کند
دو نیم شد جگر خاک از دمیدن من
۲گذشت عمر به خامی، مگر قضا افکند
به آفتاب قیامت ثمر رسیدن من؟
۳توان شنیدن آواز حلقه در مرگ
اگر گران نبود گوش از خمیدن من
۴هزار مرحله را چون جرس دل شبها
توان برید به آواز دل تپیدن من
۵مرا چو آبله بگذار تا شوم پامال
نمی رسد چو به کس فیضی از رسیدن من
۶فغان که زیر فلک نیست آنقدر میدان
که داد وحشت خاطر دهد رمیدن من
۷هزار فتنه خوابیده چون شراب کهن
نهفته است در آغوش آرمیدن من
۸درین ریاض چو چشم آن ضعیف پروازم
که برگ کاه شود مانع پریدن من
۹ز ریشه کند دو صد سرو پای در گل را
به جستجوی تو از خود برون دویدن من
۱۰مرا چو صبح به دست دعا نگه دارید
که روشن است جهان از نفس کشیدن من
۱۱حیات من به تماشای گلعذاران است
ز راه چشم چو شبنم بود چریدن من
۱۲ز بوریا نتوان شعله را به دام کشید
قفس چگونه شود مانع پریدن من؟
۱۳چه شد که گوش به حرفم نکرد، می دانم
که هست گوش بر آواز دل تپیدن من
۱۴عیار آن لب شیرین و ساعد سیمین
توان گرفتن از دست و لب گزیدن من
۱۵ز بس که تلخی دوران کشیده ام صائب
دهان مار شود تلخ از گزیدن من
۱۶من آن رمیده غزالم درین جهان صائب
که در جدایی خلق است آرمیدن من
۱۷