هوای جام صبوح و می شبانه مکن
دل چو کعبه خود را شرابخانه مکن
۱دو تیغ را نکشد یک نیام در آغوش
برون نرفته ز خود یاد آن یگانه مکن
۲به جستجوی تو هر خوشه صد زبان شده است
برای نان دل خود چاک همچو دانه مکن
۳تو نونیاز و زمانه است کهنه کشتی گیر
تلاش کشتی خصمانه با زمانه مکن
۴حضور تیره دلان سرمه سای آوازست
در آن چمن که بود زاغ، آشیانه مکن
۵مباد شانه شمشاد دلشکسته شود
دگر به دست، سر زلف خویش شانه مکن
۶درین دو هفته که گل گرم محمل آرایی است
دماغ صرف سرانجام آشیانه مکن
۷به گرد کعبه نگشتن ز سست عزمی توست
گران رکابی توفیق را بهانه مکن
۸درین زمانه که دشمن ز خانه می خیزد
دلیر تکیه به خاشاک آشیانه مکن
۹چو قطره تن به جلای وطن مده ز محیط
سوار ابر مشو، برق تازیانه مکن
۱۰چو داغ لاله گره کن نفس به دل صائب
ز تنگ حوصلگی آه عاشقانه مکن
۱۱ازین غزل دل عشاق سوختی صائب
دگر خیال غزل های عاشقانه مکن
۱۲