به هر چه رنگ کنی می شود سفید آخر
به جز سیاهی دل موی را خضاب مکن
۱به هر روش که فلک سیر می کند خوش باش
به سیل، دشمنی ای خانمان خراب مکن
۲نگشته است ز کام جهان کسی سیراب
ز خود سفر پی هر موجه سراب مکن
۳هر آنچه با تو نیاید به آن جهان صائب
ازین بساط فریبنده انتخاب مکن
۴نظر دلیر به رخسار آفتاب مکن
دلی که نیست ترا در بساط، آب مکن
۵چو رشته تا نزنی دست در میان گهر
چو تنگ حوصلگان ترک پیچ و تاب مکن
۶درین محیط اثر تا بود ز ناخن موج
ز تنگی دل خود شکوه چون حباب مکن
۷بدار دست ز اصلاح دل چو شد بی درد
گلی که نیست در او نکهتی گلاب مکن
۸غبار غم ز دل خلق شستن آسان نیست
شکایت از دهن تلخ چون شراب مکن
۹زمین قلمرو سیلاب حادثات بود
درین قلمرو سیلاب فتنه خواب مکن
۱۰چه حاجت است به سربار، بار سنگین را؟
زیاده غفلت خود از شراب ناب مکن
۱۱هر آن نفس که ز دل برنیاید از سر درد
ز زندگانی خود آن نفس حساب مکن
۱۲