قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن
بکش به جیب سر خود کلاهداری کن
۱به هر چه می کشدت دل درین سرای سپنج
به تیغ قطع تعلق نگاهداری کن
۲نهاده اند ترا لوح خاک ازان به کنار
که گوشه ای بنشین مشق خاکساری کن
۳گرت هواست که در وصل آفتاب رسی
به وقت صبح چو گردون ستاره باری کن
۴به کوه، موجه دریا چه می کند صائب؟
علاج خصم سبکسر به بردباری کن
۵