دوام نیست چو ایام گل جوانی را
شتاب خنده برق است شادمانی را
۱مکن به لهو و لعب صرف، نوجوانی را
به خاک شوره مریز آب زندگانی را
۲به کلفتی که ز دوران رسد گرفته مباش
که گردباد سبک می برد گرانی را
۳به پایداری غم نیست روزگار نشاط
شتاب خنده برق است شادمانی را
۴توان ز آینه جبهه سکندر دید
سیاه کاسگی آب زندگانی را
۵اگر چه قامت خم کرد طاق نسیانم
چنان نشد که فرامش کنم جوانی را
۶قرار در تن خاکی مجو ز جان صائب
حضور، پا بر رکاب است کاروانی را
۷