کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو
۱گردش چرخ بدو نیک ز هم نشناسد
آسیا تفرقه از هم نکند گندم و جو
۲با لب خشک سکندر ز سیاهی برگشت
یک دم آب به قسمت نفزاید تک و دو
۳در شکستن حذر از شیشه فزون باید کرد
لشکری را که شکسته است به دنبال مرو
۴عشق از حال پریشان شدگان غافل نیست
همه جا دیده خورشید بود با پرتو
۵برق از تندی خود زود فنا می گردد
نیست ممکن که نبازد سر خود تیز جلو
۶سبحه از دست بینداز که بر دل بارست
میفروش آنچه ز مستان نستاند به گرو
۷چه بود دولت دنیا که به آن فخر کنند؟
گشت در غار ازین شرم نهان کیخسرو
۸تازه عاشق نتواند که نگرید صائب
بیشتر آب تراوش کند از کوزه نو
۹