هر که چون شبنم گل پاک بود گوهر او
چمن آرا کند از دامن گل بستر او
۱چشم بد دور ز مژگان سبکدست تو باد!
که به خون دو جهان سرخ نشتر او
۲هر که را برق نگاه تو کند خاکستر
آتش طور توان یافت ز خاکستر او
۳لب تیغی که لب زخمی ازو تر نشود
ریشه سبزه زنگار شود جوهر او
۴عشق پرشور تو دریای گرامی گهری است
که سیه بختی عشاق بود عنبر او
۵سر خورشید ازان در خم نه چوگان است
که رساند رخ زردی به غبار در او
۶چرخ اگر عود مرا سوخت، به خود نقصان کرد
سرد شد گرمی هنگامه نه مجمر او
۷هر که در موسم گل باده گلگون نخورد
می شود چون زر گل، قسمت آتش زر او
۸عمر شیرازه گلهای چمن ده روزست
خرم آن گل که پریشان نشود دفتر او
۹نیست مخصوص دل آشفته دماغی صائب
غنچه ای نیست پریشان نشود دفتر او
۱۰