چشم را خیره کند پرتو زیبایی تو
من و از دور تماشای تماشایی تو
۱در ریاضی که تو باشی، به نظر می آید
سرو چون سبزه خوابیده ز رعنایی تو
۲سایه نبود ز لطافت قد رعنای ترا
نیست یک سرو درین باغ به یکتایی تو
۳هرگز از شرم در آیینه ندیدی خود را
یوسفی نیست درین مصر به تنهایی تو
۴از نگاهی که به دنبال کند مشک شود
خون به هر دل که کند آهوی صحرایی تو
۵بر سر منصب پروانه چه خونها می شد
شمع می داشت اگر انجمن آرایی تو
۶سر بسر زهره جبینان جهان چون انجم
محو در قلزم نورند ز پیدایی تو
۷طوطیی را که به شیرین سخنی مشهورست
غوطه در زهر دهد غیرت گویایی تو
۸می کند خال لب چشمه کوثر رضوان
گر به فردوس رود عاشق سودایی تو
۹مو به مو چون مژه احوال مرا می دانی
نشود خواب گران پرده بینایی تو
۱۰صائب از شرم ندیدی رخ او را هرگز
یک نظر باز ندیدم به شکیبایی تو
۱۱