از سر کوی قناعت به در شاه مرو
چون خسیسان ز پی مال و زر و جاه مرو
۱شب تارست جهان، سیم و زرست آتش آن
گر نه ای خام به هر آتشی از راه مرو
۲طعمه خاک شد از پستی همت قارون
زیر خاک سیه از همت کوتاه مرو
۳چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست
بی چراغ دل آگاه به این راه مرو
۴گل پژمرده به نزهتگه فردوس مبر
روی ناشسته به دیوان سحرگاه مرو
۵دامن فرد روان گیر اگر حق طلبی
به صدای جرس قافله از راه مرو
۶در رکاب علم آه بود فتح و ظفر
به مصافی که روی بی علم آب مرو
۷صیقل آن نیست که بر آینه بیداد کند
زیر شمشیر اجل از سر اکراه مرو
۸صائب از دامن آزاده روان دست مدار
به نشان قدم قافله از راه مرو
۹