ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو
از ثبات قدم ریگ روان دست بشو
۱همچو اوراق خزان پا به رکاب است حواس
از وفاداری اوراق خزان دست بشو
۲تا به آن کان ملاحت نمکی تازه کنی
اول از مایده بی نمکان دست بشو
۳دست اگر از خودی خود نتوانی شستن
مشت آبی به کف آر از دگران دست بشو
۴تخم چون سوخت برومند نگردد هرگز
برو ای عقل ازین سوخته جان دست بشو
۵آنقدر باش درین بوته که دل آب شود
آب چون شد دلت از هر دو جهان دست بشو
۶پیشتر زان که بشویند به خون رخسارت
داغ بر دل نه، ازین لاله رخان دست بشو
۷تا به شیرین جهان چون شکر و شیر شوی
کوهکن وار ز شیرینی جان دست بشو
۸هست تا در جگر از اشک ندامت آبی
صائب از دامن ابنای زمان دست بشو
۹