ز گل فزود مرا خارخار خنده تو
که نیست خنده گل در شمار خنده تو
۱مرا ز سیر گلستان نصیب خمیازه است
که نشکند قدح گل خمار خنده تو
۲شده است گل عبث از برگ سر به سر ناخن
گرهگشایی دلهاست کار خنده تو
۳تو چون دهن به شکرخنده واکنی چون صبح
کند فلک زر انجم نثار خنده تو
۴گشود لب به شکرخنده غنچه تصویر
نشد که گل کند از لب بهار خنده تو
۵درآی از درم ای صبح آرزومندان
که سوخت شمع من از انتظار خنده تو
۶ز آفتاب چرا مهر بر دهن دارد؟
اگر نه صبح بود شرمسار خنده تو
۷کند نسیم گریبان غنچه را صد چاک
دهن چگونه شود پرده دار خنده تو؟
۸طرف چگونه شود با رخ تو ماه، که صبح
ز آفتاب بود داغدار خنده تو
۹ز شور حشر نمکسود تا به کی گردد؟
دل دو نیم من از رهگذار خنده تو
۱۰دهان غنچه به لب مهر دارد از شبنم
ز بس خجل شده در روزگار خنده تو
۱۱بود ز قند مکرر حلاوتش افزون
گرفته ایم مکرر عیار خنده تو
۱۲چو شمع صبح همین آرزوست صائب را
که جان خویش نماید نثار خنده تو
۱۳