شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما
پلی است آن طرف آب، قامت خم ما
۱ز اشک ما جگر تشنه ای نشد سیراب
نصیب سوخته جانی نگشت زمزم ما
۲اسیر نفس و هوا ماند دل، هزار افسوس
به دست دیو برآورد زنگ، خاتم ما
۳سری ز روزن خورشید برنیاوردیم
به رنگ و بوی جهان محو گشت شبنم ما
۴گشاده روی تر از سینه کریمانیم
اگر ز خویش به تنگی، درآ به عالم ما
۵نمی توان غم ما را به خوردن آخر کرد
ترحم است بر آن کس که می خورد غم ما
۶مثال دیده مورست و ملک جم صائب
فضای عالم امکان، نظر به عالم ما
۷