خنکی در اسد از مهر جهانگیر مخواه
نفس سرد ز کام و دهن شیر مخواه
۱ناخن عقده گشایی ز گره چشم مدار
فتح باب دل ازین عالم دلگیر مخواه
۲هست در قبضه تقدیرگشاد دل تنگ
حل این عقده ز سرپنجه تدبیر مخواه
۳حرص را گرسنه چشمی شود از نعمت بیش
هیچ نعمت ز خدا جز نظر سیر مخواه
۴طلب عافیت از عالم پرشور مکن
نکهت ناف غزال از دهن شیر مخواه
۵دیده شور بود لازم شیرینی رزق
باش خرسند به تلخی، شکر و شیر مخواه
۶سپر انداختن اینجا زره داودی است
نصرت از پشت کمان و دم شمشیر مخواه
۷نیست در دیده حیرت زدگان نقش دویی
غیر یک صورت از آیینه تصویر مخواه
۸همت پیر برد کار جوان را از پیش
بی کمان قطع ره از بال و پر تیر مخواه
۹جای شکرست چو شد قبض مبدل با بسط
خونبهای شکر ای ساده دل از شیر مخواه
۱۰دامن دولت جاوید نگه داشتنی است
خط آزادی ازان زلف چو زنجیر مخواه
۱۱چه سعادت به ازین است که خون مشک شود؟
خونبهای دل ازان زلف گرهگیر مخواه
۱۲رحم زنهار ازان غمزه خونخوار مجو
غیر تکبیر فنا از دم شمشیر مخواه
۱۳مرشدی نیست به از ترک علایق صائب
از جهان چشم بپوشان، نظر از پیر مخواه
۱۴