ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاه
به تیغ، رشته عمرش کند قضا کوتاه!
۱کجا به دامن آن قبله مراد رسد؟
که هست دست من از دامن دعا کوتاه
۲درازدستی دربان ز چوب منع نکرد
ز آستانه امید، پای ما کوتاه
۳مگر به لطف خموشم کنی وگرنه چو شمع
نمی شود به بریدن زبان مرا کوتاه
۴ز عمر کوته خود آنقدر امان خواهم
کزان دو زلف کنم دست شانه را کوتاه
۵نبرد از دل فرعون زنگ، دست کلیم
ز صبحدم شب ما می شود کجا کوتاه؟
۶به وصف زلف، شب هجر نارسایی کرد
کند درازی افسانه راه را کوتاه
۷نمی رسد به گریبان عافیت دستت
نکرده دست ز دامان مدعا کوتاه
۸توان به صبر خمش هرزه نالان را
که از مقام شود ناله درا کوتاه
۹ز پیچ و تاب دل افزود بیش طول امل
شود ز تاب زدن گرچه رشته ها کوتاه
۱۰کند بلندی دعوی برهنه عورت جهل
که از کشیدن قد می شود قبا کوتاه
۱۱ز بس که بر در بیگانگی زدم صائب
شد از خرابه من پای آشنا کوتاه
۱۲